سرزمین سرد
سرزمین سرد محل حضور خداوند است در زندگی انسان

ارنست همینگوی فردریش نیچه خاموشی بموقع مکث کنید تنهایی عبور از طوفان لبخند آدم های خوب آناتول فرانس شعری از سهراب سپهری با اجازه خدا شکستن روزه پند حافظ درخت - ایرج جنتی عطایی روزی از روزها چرچیل بنجامین فرانکلین حال ما


آناتول فرانس

اگر ۵۰ میلیون نفر به یک چیز احمقانه اعتقاد داشته باشند ،
آن چیز همچنان احمقانه است ...

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : سه شنبه 7 مرداد 1393

شعری از سهراب سپهری

زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت، غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب وهوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغازحیات تا به جایی که خدا می داند
زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار،همه ی همسایه ی دیوار به دیوار همند

 

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : سه شنبه 7 مرداد 1393

با اجازه خدا

اجازه خدا...

میشه ورقه ام رو بدم؟

میدونم وقت امتحان هنوز تموم نشده!

ولی من......

....من دیگه خسته شدم.

 

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : پنج شنبه 2 مرداد 1393

شکستن روزه

ظهر یکی از روزهای ماه رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ای که جزامی ها سکونت داشتند میگذشت، جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند. ناهار که چه؟
ته مانده‌ی غذاهای دیگران و چند تکه نان…

یکی از آنها تا حلاج را دید گفت:
-بفرمایید
-مزاحم نیستم؟
-نه بفرمایید.
چون حلاج پای سفره نشست یکی از جزامی‌ها پرسید:
-تو از ما نمی ترسی ؟ دیگران حتی از کنار ما رد نمی شوند!
-آنان روزه هستند.
-پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟
-امروز روزه نیستم.
حلاج دست به غذا برد و چند لقمه خورد تشکر کرد و رفت.

موقع افطار منصور گفت: خدایا روزه مرا قبول کن.
یکی از یاران گفت: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.
حلاج در جوابش گفت: روزه‌ی من برای خداست، ما روزه شکستیم و دلی را نشکستیم

 

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : چهار شنبه 1 مرداد 1393

پند حافظ

اين چه شوري است كه در دور قمر مي بينم 

            همـه آفاق پر از فتنـه و شـــر مي بينم

 

هر كسي روز بهي مي طلبد از ايام                      

علت آنـست كه هـر روز بتـر مي بينم

 

ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است               

قوت دانا همـه از خـون جـگر مي بينم

 

اسب تازي شده مجروح به زير پالان                    

طوق زرين همه برگــردن خر مي بينم

 

دختران را همه در جنگ و جدل با مادر                 

پسران را همه بدخــواه پــدر مي بينم

 

هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد                      

هيچ شـفقت نه پدر را بـه پسرمي بينم

 

پند حافظ بشنو خواجه برو نيكي كن                      

كه من اين پند به ازگنج و گهر مي بينم




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : چهار شنبه 1 مرداد 1393

درخت - ایرج جنتی عطایی

تو ي تنهايي يک دشت بزرگ

که مثه غربت شب بي انتهاست

يه درخت تن سياه سربلند

آخرين درخت سبز سر پاست

رو تنش زخمه ولي زخم تبر

نه يه قلب تير خورده نه يه اسم

شاخه هاش پر از پر پرنده هاست

کندوي پاک دخيله و طلسم

چه پرنده ها که تو جاده ي کوچ

مهمون سفره ي سبز اون شدن

چه مسافرا که زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن

تا يه روز تو اومدي بي خستگي

با يه خورجين قديمي قشنگ

با تو نه سبزه نه آيينه بود نه آب

يه تبر بود با تو با اهرم سنگ

اون درخت سربلند پر غرور که سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم

اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

من صداي سبز خاک سربي ام...

صدايي که خنجرش رو به خداست

صدايي که توي بهت شب دشت

نعره اي نيست ولي اوج يک صداست

رقص دست نرمت اي تبر به دست

با هجوم تبر گشنه و سخت

آخرين تصوير تلخ بودنه

توي ذهن سبز آخرين درخت

حالا تو شمارش ثانيه ها

کومه هاي بي امونه تبرت

تبري که دشمن هميشه ي

اين درخت محکم و تناوره

من به فکر خستگي هاي پر پرنده هام ...

تو بزن تبر بزن

من به فکر غربت مسافرام...

آخرين ضربه رو محکمتر بزن

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : پنج شنبه 19 تير 1393

روزی از روزها

روزی از روزها..
شبی از شبها..
خواهم افتاد و خواهم مرد..
اما میخواهم هرچه بیشتر بروم تا هرچه دورتر بیفتم.
تا هرچه دیرتر بیفتم.
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم.

نمیخواهم حتی یک گام یا یک لحظه پیش از آنکه میتوانسته ام بروم
افتاده باشم و بمیرم...

 




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : چهار شنبه 18 تير 1393

چرچیل




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : چهار شنبه 18 تير 1393

بنجامین فرانکلین




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : چهار شنبه 18 تير 1393

حال ما

خدایا....

اگر از حال ما میپرسی حال ما خوب است

اما تو باور نکن

اگر از غصه ها میپرسی دور شده اند

اما تو تبریک نگو

اگر از دل میپرسی آرام است

اما تو رهایش نکن

اگر همه باور کردند و کف زدند

تو برای ما دلتنگ باش و غمخوار

فقط تو بدان که فقط تو فقط تو در یادم بودی

هرگاه همه از خوشبختی ام حسادت هدیه می کردند




نویسنده : مهران قیصری تاریخ : سه شنبه 17 تير 1393


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سرزمین سرد مي باشد.